انسان گرايي
پیش از پرداختن به مسئله اومانیسم و بسط مفاهیم و موضوعات وابسته به آن، لازم مینماید تا بگونه کوتاه بیان داریم که مسئله تعریف یک موضوع با اهمیتترین نقش را در شناخت آن موضوع دارد که پرداختن به آن بسیار ارزشمند مینماید. چرایی این امر را می توان در گسترش و توسعه واژگانی یک زبان تحلیل نمود؛ بدین معنی که این پیشرفت در زبان مستلزم یک سلسله زمینههای از پیشپرداخته شده می باشد و این زمینهها میتوانند در حالتهای مختلف زمانی و مکانی پدید آیند؛ بناءً تعدد معنی در یک عبارت امریست معلول اندیشهها و باورهای گوناگونی که در فرهنگهای مختلف سبب پدیدار گشتن چندگانگی در معنی این عبارات میگردد.
غرض از بیان این مطلب این است که خوانندگان محترم بتوانند با پیشگفتاری که
مسلماً در شناخت تعریف درست از اومانیسم، آنان را کمک خواهد نمود، وارد
بحث شوند و اینگونه ارایه تعریف جامع و قابل فهم برای ما نیز آسانتر خواهد
گشت.
اومانیسم در واقع همان واژه ترکیبی انگلیسی (Humanism) است که متشکل از دو
واژه (Human) که در زبان انگلیسی بمعنی انسان یا بشر و پسوند (ism) که به
معنی اصالت یا اصول و رویه آمده است, که بیانگر نگرش و گرایش فکری است،
میباشد؛ بناءً اومانیسم (Humanism) از نظر واژگانی به معنی اصالت انسان,
انسانگرایی و انسانمداری میباشد.
اما آنچه را که به گونه اصطلاحی معنی اومانیسم را افاده میکند, نمی توان
مشخصاً در قالب یک کلمه و یا یک جمله بیان کرد. معمولاً از اومانیسم به
عنوان نهضت فکرییی که در قرن چهاردهم میلادی در اروپا پیدا شد و هدف آن
بالا بردن مقام و حیثیت انسانی بود، تعبیر میگردد؛ اما اگر بدان نیک
بنگریم, معلوم خواهد شد که این واژه هرچند در یک زمان و با شرایط مشخص
بوجود آمد, ولی اساس نگرش به اصالت انسان و یا انسانمداری نه تنها اینکه
چیز تازهیی در قرن چهاردهم نیست, بلکه این اندیشه و نگرش از بسیار زمانی –
هرچند در قالب واژههای گوناگون- مورد توجه انسان بوده است و همواره در
زیر چتر آزادیخواهی و رسیدن به کمال انسانی و ایستادگی در برابر ظلم و
بربریت برای تعالی انسان و اصالتش، موجودیت خود را در افکار انسانهای
حقیقتجوی تثبیت نموده است.
اومانیسم در واقع مکتبی است که توجه خود را به انسان معطوف داشته است.
انسانی که در دورانهای گوناگون تاریخ از طرفی در لابلای ظلمتها،
حقناشناسیها و غیره مسایل ضدانسانی تاریخی که بسیار کم در محور گفتگوهای
سیاسی و اجتماعی قرار گرفته و از طرفی دیگر در لابلای اندیشههای گوناگون و
بسی اوقات متضاد انسانی همانند خدامحوری و ماده گرایی و بسیاری از
اندیشهها و مکتبهای دیگر هرگز ناشناخته مانده و اصالت آن مطرح نگردیده
است؛ بناءً از اومانیسم میتوان به جنبشی برمبنای درستاندیشی و روحیه
تعاونی انسانی تعبیر نمود که اندیشههای گذشته ضدانسانی را طرد مینماید.
اومانیسم یا انسانمداری به این معنی که همه چیز را برای انسان و انسان را
مرکز و مهمترین موجود همه هستی بدانیم، یکی از تعریفهای اومانیسم از مکتبی
مشخص است که در قالب این تعریف، انسان بجای خداوند نیز تعریف میگردد؛
چنانچه برخی از اومانیستهای متعصب انسان را خدای انسان میدانند که به این
لحاظ آنرا مطلقاً در مقابل خداگرایی میبینیم, اما آنچه قابل توجه است,
نگرش خاص برخی از خداگرایان به اصالت انسان و یا اومانیسم است, حال آنکه
بادرنظرداشت تعریف فوق از اومانیسم, بقول اهل منطق, جمع خداگرایی و
انسانگرایی ممکن نیست, پس آنچه نتیجه میگردد, اینکه تعریف فوق نه تنها
تعریف جامع و کاملی از اومانیسم نیست, بل آنرا نمیتوان جز نگرش و تعریفی در
برابر تعاریف و نگرشهای چندگانهیی از اومانیسم دانست؛ بناءً ارایه تعریف
درست از اومانیسم ایجاب میکند تا اولاً به تعریفهای گوناگون اومانیسم در
مکتبهای مختلف انسانگرایی پرداخته شود, تا در گام بعدی با تحلیل این
تعریفها و توجه به نکتههای مشترک غایی در بین این تعریفها, بتوان شناختی
جامعتر و کلیتری از اومانیسم ارایه کرد و سپس با توجه به آن,
زمینهسازیها, رویدادهای تاریخی اومانیستی و موضوعات دیگر را بررسی نمود.
ادامه دارد...